تبلیغات
حریم - جُستاری در چرایی سكوت امیرمومنان علی علیه السلام ...

حریم

  بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

چرا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در قبال آتش زدن خانه وحی و مضروب شدن فاطمه زهرا  علیها السلام  و شهادت ایشان عکس العمل نشان ندادند؟

بعثت رسول اکرم  صلی الله علیه و آله نقطۀ عطفی بی نظیر در تاریخ بشریت است. بعثتی که ارمغان تمامی خوبی ها به زمینیان و رسیدن آنان به سعادت دنیوی و اخروی و البته ابدی را داد. بعثتی که خدای تعالی آخرین ذخیرۀ پیامبران خود را به عنوان آخرین پیام آور صلح، دوستی، سعادت و بالاخره معرفت الاهی در میان بندگان خود فرو فرستاد تا از این رهگذر، جهانیان را با هدایت های خود به هدف خلقت رهنمون کرده و عدل و داد و نیکی و سعادت را در گسترۀ زمین بگستراند.

پیامبر به مدت بیست و سه سال مردمان را با هدایت های خود به خالق یکتا نزدیک کرده و آنان را از لب پرتگاه آتش نجات داد. حال گاه رحیلش و به بیانی دیگر شهادتش رسیده است و اسلام و اسلامیان در معرض نقطۀ عطفی دیگر قرار می گیرند. نقطۀ عطفی که نه موجب خوش حالی و خوشبختی باشد، بلکه نقطۀ عطفی در مقابل بعثت پیامبر؛ زیرا که با آمدن وی، بارقۀ امید به هدایت یافتن عالمیان در دل های هدایت طلبان جلوه گر گشت و با رحلت وی، بیم این می رفت که با رفتنش نیز هدایت رخت ببندد، ولی با تعیین امیرالمؤمنین علی علیه  السلام به عنوان جانشین پس از خود به امر الاهی، این امید را دوباره زنده کرد که هادیان تا روز قیامت در میان مردم حضور داشته و انسانها را به سوی سعادت سوق می دهند.

مع الاسف این امیدواری مدتی طول نکشید که پس از رحلت پیامبر، غاصبان جاهل و غیر معصوم، با پس زدن منتخَب الاهی و قرار گرفتن در مسند الاهی، مسیر هدایت را از شاه راه خود منحرف کردند و دست بشریت را از دسترسی به هدایت های الاهی کوتاه نمودند.

باری! هنوز سه روز بیشتر از رحلت رسول نگذشته و ذوی القربای او در داغ فراق نه پدر، بلکه پیامبری مهربان و دلسوز نالانند و غم و غصه دوری وی بر جان و روح آنها سنگینی می کند و اشک بسیار، آنان را خسته کرده است که داغی مهلک تر بر دل آنان می نشیند و آن داغ هجوم به خانۀ وحی و یا به تعبیری واضح تر خانۀ فاطمه علیها السلام.

 همان مکانی که بارها فرشته وحی به اذن الاهی و با اجازۀ صاحب خانه اش داخل و خارج می شد. مکانی که پیامبر در زمان حیاتش، هر صبح به در خانۀ آنان آمده و با جملۀ «السلام علیکم یا اهل بیت النبوّۀ» آنان را مورد توجه قرار می داد. 

حال اتفاقاتی رقت بار در پشت درِ همین خانه اتفاق افتاده است که سال ها ذهن دیگران را با سؤال هایی متعدد مشغول کرده است. سؤال هایی همچون:

 چرا امیرالمؤمنین علی علیه السلام از فاطمۀ زهرا علیها السلام و حق خود دفاع ننمود؟ آیا ایشان در این واقعه قدرت عکس العمل داشته اند؟ آیا به تک یادگار رسول الله صلی الله علیه وآله و همسر گرامیشان بی توجه بوده است و اتفاقات رخ داده در این واقعۀ تلخ، در نزد ایشان از اهمیت برخوردار نبوده است؟ آیا فاطمۀ زهرا علیها السلام در قبال دفاع نکردن علی علیه  السلام از وی به ایشان اعتراضی ننموده است؟ و سؤال های دیگری که در ذهن هر شخصی که اتفاقات های پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می شنود، می خواند و می نگارد بوجود می آید.

اما قبل از شروع و برای تعیین جایگاه بحث، به مقدمه ای مهم در این باره باید اشاره نمود:

مقدمه: پرسشی است در این باره که چرا اعتراض به افعال و اعمال خدای تعالی و پیامبران الاهی صحیح نیست و معترضین و اشکال کنندگان به آنان را خطا کار می دانیم؟

جواب روشن است؛ زیرا فعلی که از خدای تعالی و پیامبران الاهی سر می زند، ناشی از چندین ویژگی است که آنان را از هر گونه اعتراض مبرا می کند؛ ویژگی هایی همچون: عصمت (عصمت از گناه، خطا و اشتباه، سهو و نسیان و در برخی از پیامبران جهل)، علم، حکمت، مصلحت و ملاک هایی دیگر که آنان را از دیگران متمایز می کند. از این رو اگر فعلی از خدای تعالی سرزند بهترین گزینه ممکن بوده است؛ زیرا که خدای تعالی با توجه به مصالح مختلف و در نظر گرفتن تک تک آنها و با توجه به احاطۀ علمی بر این گزینه ها، گزینه ای را انتخاب می کند که ما ورای آن، گزینۀ بهتری تصور ندارد و لو این که ما- که علم کامل به امور نداریم، خطا پذیریم و دلایل دیگر- به اشتباه گزینۀ دیگری را بهتر و یا صحیح تر بدانیم. اعمال پیامبران الاهی و اوصیاء برگزیدۀ آنان نیز در همین راستای حکمت و مصلحت است که در هنگام انتخاب بهترین گزینه را بر می گزینند. 

حال علی بن ابی طالب علیه السلام که وصیّ منتصب از جانب خداست، سکوت نموده است و به ظاهر در این باره عکس العمل نشان نداده اند. ابتدا باید این سؤال را پرسید که آیا می توان در کار کسی که به اعتراف شیعه و سنی باب علم و حکمت الاهی است (1)؛ آن کس که میزان حق است و حق را باید در کنار او جستجو نمود (2)؛ آن کس که به تصریح آیات الاهی معصوم است و اعمال و رفتار او در پس عصمت از او سر می زند (3) خدشه نماییم و در مقابل کارهایی که از ایشان سر می زند علامت سؤال بگذاریم؟ آیا اصلا چنین اجازه ای از جانب شرع به ما داده شده است؟ و آیا حق اعتراض به امیرالمؤمنین علیه السلام داریم؟

خیر؛ زیرا به همان دلیلی که حق اعتراض به خدای تعالی، انبیاء و برگزیدگان او نداریم، حق اعتراض به وصی پیامبر خاتم و منتخب من قِبل الله نیز نخواهیم داشت.

اما با این وجود، در صدد این هستیم که با استناد به منابع معتبر شیعه و اهل سنت، به دلایل و حکمت هایی که آن حضرت به خاطر آنها سکوت کرده و قیام ننمودند اشاره کنیم.

از دو دیدگاه صحیح می توان به این واقعه نگریست:

دیدگاه نخست: با بررسی دوران رحلت پیامبر، غصب خلافت، شروع خانه نشینی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و هجوم به خانۀ ایشان، با هدفِ گرفتنِ بیعت برای ابوبکر، تا نیامدن آن حضرت پشت در و اتفاقات رخ دادۀ پس از آن، نشان دهندۀ برخورد و عکس العمل طبیعی ایشان نسبت به  این واقعه بوده است؛ زیرا پس از واکاوی جریان آن عصر می بینیم که آن حضرت پس از غصب خلافت و برای مخالفتِ عملی با این مسأله و برای این که مشروعیت خلافت ابوبکر را زیر سؤال ببرد، در خانه خویش به همراه جمعی دیگر حضور یافتند. بنای آن حضرت نیز ظاهر نشدن در میان عموم مردم بود تا با عدم حضور خود، بر چنین مخالفتی به طور عملی صحّه گذارد. از این رو پس از این که آن حضرت با ابوبکر بیعت نکرد و بزرگانی نیز به تبع ایشان از بیعت سر باز زدند، این خود زمینه ای برای گرفتن بیعت اجباری از آن حضرت شد که در راستای خواست حضرت بود؛ چرا که اگر با اختیار خود برای بیعت خارج می شد، این همان تایید خلافت ابوبکر بود. از این رو می بینیم که پس از دستور ابوبکر مبنی بر احضار امیرمؤمنان علی علیه السلام به مسجد برای بیعت و اجرای این دستور توسط عمر و عمالش و آمدن آنان پشت درب خانه وحی، نه تنها خود حضرت به پشت در نیامدند؛ بلکه کسانی هم چون عباس، طلحه، زبیر، مقداد و برخی از مهاجرین که در خانه حضور داشتند (4) نیز برای این که با عمر مواجهه نشوند، به پشت در نیامدند.

از طرفی، فاطمه زهرا علیه ا السلام که تنها یادگار رسول الله  صلی الله علیه و آله و احترام و مودّت به ایشان و فرزندانش اجر رسالتِ رسول بود، به پشت در آمد تا شاید با جایگاهی که در نزد پیامبر اکرم، اصحاب و مسلمانان دارد، آنان را از ورود به خانه منصرف کند تا دراین راستا علاوه بر حفظ حرمت خانۀ اهل بیت علیهم السلام، به امیر المؤمنین علیه السلام نیز تعرض نشود که البته حضور آن حضرت در پشت درب در ابتدا کارساز بود؛ چرا که برخی از همراهان عمر به او متذکّر شدند که «إنّ فیها فاطمۀً»؛ این خانه، خانۀ فاطمه است و فاطمه در خانه است. این کلام مهاجمین، هجوم را در هاله ای از ابهام قرار داد؛ ولی با کلام «و إن !؛ اگر چه فاطمه در آن است» (5) که از عمر صادر شد، انگیزه را در آنان زنده کرد و آنان را بر هجوم جری ساخت. با این وجود حضور ایشان در پشت در کارساز نبود و به خانه تعرض کرده و افرادی هم چون: عمر بن الخطاب به همراه عده ای از مهاجرین وأنصار، از جمله أسید بن حضیر، سلمة بن سلامة بن وقش الأشهلیان وثابت بن قیس بن شماس الخزرجی (6) وارد خانه شدند(7) و به دستور ابوبکر که گفته بود: «إئتنی به بأعنف العنف»؛ علی را با شدت و مشقت به نزد من بیاورید (8)، ایشان را از خانه بیرون آورده و با شدت و حدّت به مسجد بردند.

پس در این دیدگاه، واکنش آن حضرت پس از رحلت رسول الله، واکنشی طبیعی بوده است که با توجه به مقتضای زمان، بهترین گزینه را انتخاب کرده اند.

 

دیدگاه دوم: در بررسی چرایی سکوت امیرمؤمنان و این که چرا امیر مؤمنان به دفاع از فاطمه نپرداخت؟

1) عهدی که با پیامبر بسته بود

نخستین دلیل و چرایی عدم مقابله با آنان، عهدی بود که پیامبر با ایشان بسته بود. به این بیان که پیامبر با پیشگویی از اتفاقات پس از رحلتش، علی بن ابی طالب علیه  السلام را دعوت به صبر نمودند و آن حضرت که مطیع بی چون و چرای خدای خویش و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود پذیرفت. آن گونه که ابن ابی شیبه، بزّار، دارقطنی، خطیب بغدادی، بیهقی، هیثمی، ابن عساکر، خطیب تبریزی، متّقی هندی، أبونعیم اصفهانی، حاکم نیشابوری و ذهبی که دو فرد آخر به صحّت این حدیث تصریح نموده اند، در این باره به نقل از علی بن ابی طالب علیه  السلام می نویسند: «أنّه ممّا عهد الیّ النبی صلی الله علیه و آله أنّ الأمّۀ ستغدر بی بعده (9)، فاصبر لغدرها(10)» ؛ از پیمان هایی که پیامبر از من گرفته است این است که پس از او به من خیانت خواهند نمود، پس در مقابل این مصایب صبر نما.(11)

اما موضوع این اتفاقاتی که پس از رحلت ایشان رخ می نماید را باید در منابع دیگر جست. از این رو در برخی منابع دیگر آمده است که پیامبر اكرم  صلی الله علیه  و آله به علی علیه  السلام وصیت کرد که: یا علی، إنّ قریشا ستظاهر علیك، وتجتمع كلمتهم على ظلمك وقهرك، فإن وجدت أعوانا فجاهدهم، وإن لم تجد أعوانا فكف یدك واحقن دمك، فإن الشهادة من ورائك لعن الله قاتلك؛ ای علی، بزودى قریش برعلیه  تو متّحد مى‏شوند و بر سر ظلم و مغلوب كردن تو سخنشان یكى مى‏شود. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و اگر یارانى نیافتى دست نگهدار و خون خود را حفظ كن. بدان كه شهادت پشت سر توست. خدا قاتل تو را لعنت كند!(12)

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در جایی دیگر، به عهدی که پیامبر با وی بسته است اشاره کرده، و به نقل از پیامبر می فرماید: حقاً كنت أولى به منهم فسلبونیه، ثم قالوا: ألا إن فی الحق أن تأخذه وفی الحق أن تمنعه، فاصبر كمدا متوخما أو مت متأسفا حنقا؛ اى پسر ابوطالب، ولایت امر من براى تو است. پس اگر با عافیت و سلامتى تو را والى قرار دادند و با رضایت بر تو اتفاق نمودند، به امر آنان قیام كن و اگر اختلاف كردند، آنان را بخودشان و آنچه به آن مشغولند واگذار كه بزودى خداوند براى تو راه خروجی قرار دهد و براى تو گشایشی خواهد رساند.

پس از آن، چون یار و یاوری جز اهل بیتش نمی یابد، به نتیجه ای جز صبر دست نیافته و می فرماید:  و فنظرت  فإذا لیس معی رافد ولا ذاب ولا مساعد إلا أهل بیتی فضننت بهم عن الهلاك فأغضیت على القذى، وتجرعت ریقی على الشجى، وصبرت من كظم الغیظ على أمر من العلقم، وآلم للقلب من حز الشفار؛ پس به اطراف خود نظاره كردم؛ ولی مددكار و یاوری غیر از اهل بیت خود نیافتم؛ از این رو به ناچار اهل بیتم را از هلاكت نگاه داشته و حفظشان نمودم. و از خار و خاشاكى كه در چشمم ریخته شد چشم بر هم نهادم و جرعه‏هاى غیظ و غصه را با گلوى گرفته و فشرده فرو بردم و صبر كردم صبرى كه تلخ‏تر از حنظل و دردناك تر از كارد برنده بود. (13)

در جایی دیگر می فرماید:  وطفقت أرتأی بین أن أصول بید جذاء، أو أصبر على طخیة عمیاء، یهرم فیها الكبیر، ویشیب فیها الصغیر، ویكدح فیها مؤمن حتى یلقى ربه. فرأیت أن الصبر على هاتا أحجى، فصبرت وفی العین قذى، وفی الحلق شجا، أرى تراثی نهبا، حتى مضى الأول لسبیله فأدلى بها إلى فلان بعده؛ در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها و برای گرفتن حقّ خود به پا خیزم، یا در این محیط خفقان ‌زا و تاریک، صبر پیشه سازم؟ محیطی که پیران را فرسوده می‌کند و جوانان را پیر و مردان مؤمن را تا قیامت و ملاقات با خدا اندوهگین می‌سازد. پس از ارزیابی درست، صبر کردم، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم و می‌دیدم که جلوی چشمم میراث مرا به غارت می بردند.(14) و در آخر نیز آن گاه که از حضرت رضا علیه السلام پیرامون علت سکوت امیرالمؤمنین در مقابل غاصبان خلافت پرسیدند، ایشان دلیل آن را اقتدای به رسول الله  صلی الله علیه و آله دانسته و فرمودند:

 لأنه اقتدى برسول الله صلی الله علیه و آله فی تركه جهاد المشركین بمكة ثلاثة عشرة سنة بعد النبوة، وبالمدینة تسعة عشر شهرا، وذلك لقله أعوانهعلیه م وكذلك علی  علیه السلام ترك مجاهدة أعدائه لقله أعوانهعلیه م، فلما لم تبطل نبوة رسول الله صلی الله علیه و آله مع تركه الجهاد ثلاثة عشر سنة وتسعة عشر شهرا كذلك لم تبطل إمامة علی  علیه السلام مع تركه الجهاد خمسا وعشرین سنة إذ كانت العلة المانعة لهما من الجهاد واحدة؛ به خاطر آن كه حضرتش به رسول خدا صلی الله علیه و آله اقتداء نمود؛ زیرا که نبىّ اكرم پس از نبوّت- سیزده سال در مكّه و نوزده ماه در مدینه- جهاد با مشركان را به خاطر كمبود یاران ترك نمودند و على علیه السلام نیز به خاطر فقدان افراد كافى، مجاهدت و مبارزه با دشمنان را ترك نمودند. پس همان طورى كه به خاطر ترك مجاهدت سیزده ساله در مكّه و نوزده ماهه در مدینه، نبوّت حضرت خاتم  صلی الله علیه و آله باطل نمى‏شود؛ به همین دلیل ترك جهاد بیست و پنج ساله امیر المؤمنین على علیه السلام سبب بطلان امامت حضرتش نمى‏گردد؛ زیرا كه علّت ترك جهاد در هر دو مورد یكى مى‏باشد.(15)

آری با تمام سختی هایی که پس از رحلت رسول الله برای ایشان بوجود آوردند باید صبر نمود. صبری که نه از سر ترس و ذلّت و بی توجهی به اجر رسالت؛ بلکه از سر عزّت و سربلندی در اطاعت از معبودش به تبع از اطاعت پیامبرش و پیروزمندی در امتحان بزرگ الاهی اش. به تعبیری دیگر همو که دفاع از فاطمه را واجب نمود، همو نیز در برابر جسارت به فاطمۀ زهرا امر به صبر نمود.

 

2 ) جلوگیری از پراکندگی و ارتداد مسلمانان

گفتار و رفتار علی، سکوت و کردار او و تمامی حرکات و سکنات وی از منبع حکمتی ناشی می شود که سرچشمۀ وحی است و آن را با عصمتش در می آمیزد تا عملی انجام شود و یاگفتاری صورت پذیرد و یا سکوتی رخ دهد در نهایت اتقان و استواری. صبری که وی نموده است نیز نشان گر دو ملاک مهم و خدشه ناپذیر حکمت و عصمت است؛ از این رو سکوت وی و صبر او در مقابل این همه اجحاف ها، خیانت ها و جسارت ها دلایل دیگری نیز دارد که مرتبط است با اصل دین. دینی که آخرین دین آسمانی است با ویژگی هایی از جمله جهانی (16) و جاودانه (17) که تمامی انبیاء و اوصیاء الاهی آمدند، سختی کشیدند و خون دل خوردند و در این راه به شهادت رسیدند تا آن را بارور سازند و مردمان را آمادۀ پذیرش آن گردانند. حال این دین توسط پیامبر خاتم و با مشقت ها، مشکلات و مصائب بسیار برای مردمانی آورده شد. مردمانی که در لب پرت گاه آتش حرکت می کردند و ایشان با مهربانی و شفقت خود آنان را از ضلالت و گمراهی رهایی بخشید.(18)

بیست و اندی سال از این دین نوپا می گذرد و این اتفاقات به خاطر غلبۀ نفسانیت و حس حکومت پرستی و ریاست طلبی برخی و فراموش کردن خدا و رسول و روز واپسین و...، بر این جامعۀ تحمیل شده است (19).

با این اوصاف زمینه مساعد است برای ارتداد برخی و انحراف در دینی که تمامی فرستادگان الاهی برای به ثمر نشستن آن زحمت کشیده اند. از این رو اگر آن حضرت برای گرفتن حق خدا و رسول از غاصبان خلافت و حق فاطمه از ضاربان او و غاصبان فدک وارد عمل شده و به حرکت نظامی دست می یازید؛ این نبود که تنها علی و خاندانش کشته شوند و نسل امامت منقطع شود (همان طور که به این مطلب از زبان آن حضرت دربارۀ یکی از دلایل عدم قیام مطرح شد) بلکه این دین خداست که در معرض نابودی قرار گرفته و با ارتداد مردمان و انحراف در دین حنیف، هدایت از میان مردم رخت بربسته و دیگر کیست که قافلۀ بشریت را به سر منزل مقصود رهنمون شود؟ و این چه حاصل و نتیجه ای است که از زحمات هزاران پاک و معصوم و برگزیدگان الاهی و بهتر بگویم پیامبران وحی الاهی بدست می آید و این چه هدفی است از خلقت جن و انس بر روی زمین؟

از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام با توجه و در نظر گرفتن همۀ این امور می‌فرماید: فإنه لما قبض الله رسوله قلنا نحن أهله وورثته وعترته وأولیاؤه دون الناس لا ینازعنا فی سلطانه أحد ولا یطمع فی حقنا طامع إذا انبرى لنا قومنا فغصبونا سلطان نبینا فصارت الإمرة لغیرنا وصرنا سوقة یطمع فینا الضعیف ویتعزز علینا الذلیل فبكت الأعین منا لذلك وخشنت الصدور وجزعت النفوس وأیم الله لولا مخافة الفرقة بین المسلمین وأن یعودوا إلى الكفر ویبور الدین لكنا على غیر ما كنا لهمعلیه  فولى الأمر ولاة لم یألوا الناس خیرا؛ پس از آن كه خدای و تعالى پیامبرش صلی الله علیه وآله را بسوى خود برد، گفتیم كه ما اهل بیت، خاندان، وارثان، دوستان و شایسته‏ترین مردم نسبت به آن حضرتیم و هرگز در زمینه حق و سلطه او مورد مخالفت قرار نمی گیریم. در همین فكر بودیم كه منافقین برجستند و سلطه و قدرت پیامبرمان را از ما ربودند و بدست غیر ما سپردند، بطورى كه بخدا سوگند دیده و دلهاى ما همگى بر این حادثه گریست و سینه‏ها به خشم آمد. به خدا سوگند! اگر بیم آن نبود كه مسلمین پراكنده شوند و بكفر باز گردند و دین كژ و ناهموار گردد، به یقین- تا آنجا كه توان داشتیم- شرائط كنونى را دگرگون مى‏ساختیم. (20)

ادامه دارد...

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :