تبلیغات
حریم - جُستاری در چرایی سكوت امیرمومنان علی علیه السلام ... 1

حریم

3 ) امتحان امّت، رمز دیگر سکوت

اما این سکوت طرف دیگری نیز دارد و آن امتحان است. امتحان از مدعیانِ سخت کوشی در اسلام و مصرّان بر دادن اجر رسالت به پیامبر. اجری که پیامبر به اذن الاهی مودّت به ذوی القربای خویش قرار داد که در این میان مظهر أتمّ آنان فاطمه زهرا سلام الله علیها بود.

حال گاه پسین رحلت پیامبر است و موقع امتحانات الاهی بر امّت. هم بر آنانی که پس از سه روز، سوار بر اسب سرکش نفسشان بر خانه همین ذوی القربای پیامبر تاختند و همان نفس سرکش، دستور آتش زدن و کشتن آن که و آن چه در خانه وحی بود را صادر کرد؛ آن گونه که ابوالفداء و ابن عبدربّه می نویسند: ابوبکر دستور داد تا علی و برخی دیگر با او بیعت کنند. «وإن أبوا»؛ و اگر از پذیرش بیعت سر پیچی نمودند، «فقاتلهم»؛ پس آنان را بکش!

و نیز: «فأقبل عمر بشیء من نار أن یغرم الدار»؛ آن گاه عمر با مقدری آتش آمد تا خانه را بسوزاند(21). پس از این فرمان بود که آن چه نباید به سر اقربای پیامبر بیاید، آمد!

آری، هم یورش برندگان به بیت اهل بیت علیهم السلام از این امتحان سربلند خارج نگشتند و هم آنانی که به نصّ الاهی موظف به حمایت از خاندان پاک رسول بودند. آنان با هجومشان و اینان با سکوتشان!

شکست در این امتحان الاهی آن گونه بود که زبان آنان را به اعتراف گشود و آن دهان دستور دهنده به احراق البیت، با اقرار به شکست در این امتحان و با اظهار پشیمانی گفت:

«إنّی لاآسی علی شیء الا علی ثلاث: وددت أنّی لم أفعلن؛ وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمۀ و ترکته و إن أغلق علی الحرب... ؛ من بر چیزی از امور دنیا تأسف نمی خورم مگر سه کاری که ای کاش نمی کردم. نخست این که ای کاش خانۀ فاطمه را نمی گشودم اگر چه برای جنگ با من آن را بسته بود».(22)

این اعتراف از چنین شخصی و در گذر زمانی این چنینی بسیار ذی قیمت است. از این رو می بینیم که توجیه کنندگان عمل بی توجیه وی در بارۀ اعتراف او چند راه را در پیش گرفته اند:

1- یا در سند این اعتراف خدشه می کنند (مانند بخاری در تاریخش که از کسی چون او این گونه تضعیف ها بعید نیست) (23)؛

2- یا آن چنان این اعتراف برای آنان سخت و سنگین بوده است که در این اعتراف، با حذف و تغییر کلمات دست برده و آن را تحریف کرده و یا با کنایه به نقل آن پرداخته اند. از این رو می بینیم که بکری اندلسی [متوفای 487 ه] از کتاب «الاموال» ابو عبید قاسم بن سلّام، به نقل این اعتراف پرداخته و این گونه می نویسد: «وددت أنّی لم افعل کذا، لخلۀ ذکرها. قال ابو عبید: لا أرید ذکرها»! (24). حال چرا به جای تصریح به هجوم به خانه فاطمه زهرا، به لفظ «کذا» اکتفا نموده است؟ مگر این چه گفتاری بوده است که قاسم بن سلّام می گوید «لا ارید ذکرها»؟ جواب این پرسش ها را باید از کسانی پرسید که در صدد لاپوشانی کارهای ناشایست موالی و مرادهای خود هستند؛ اما ما، هم گفتار «لم أفعل کذا» را می شکافیم و هم علت «لا أرید ذکرها».

در تحلیل رفتار و سپس اعتراف ابوبکر و پس از آن توجیه و لاپوشانی تابعان وی باید گفت که: آیا آنان پس از گذشت سه روز از رحلت پیامبر، برای تسلی دادن به تنها یادگار رسول رفتند و با حضور خود موجب تسکین دردهای ناشی از دوری و فراق شدند؟

آیا زنانشان به دل جویی فاطمه پرداختند و دستِ مهر و محبتشان را بر سر حسن و حسینش کشیدند؟

آیا با حضورشان از فشارهای کار خانه کم و محیط خانه را برای آرامش صاحب عزا فراهم کردند؟

اگر این کارها که همان دستور پیامبر در برخورد با هر صاحب عزایی بود به دست آنان صورت پذیرفته باشد که نیاز به مخفی کاری نیست؛ بلکه باید با افتخار به چنین عملی بالید و حتی به جهانیان بازگو نمود که ما پس از رحلت رسول با یتیمانش این گونه عمل کردیم و به این وسیله گوشه ای از  اجر رسالت را پرداخت نمودیم و مشمول دعاها و شفاعت آن حضرت گشتیم.

آری! مگر این که بگوییم هدف آنان از این مخفی کاری و به کنایه نقل کردن این همه خدمت و این همه محبت به خاندان پیامبر این است که شاید از ارزش اظهار مودّت و محبت به اهل بیت و ذوی القربای رسول کاسته نشود و این کار ذخیره ای باشد برای روز حساب، تا گاه روز حساب در نزد پیامبر روسفید باشند!

بله! این توجیه، توجیه خوبی است و انتظار ما در اتفاقات پس از رحلت رسول خدا همین بوده است و توقع ما از کسی که خود را خلیفه بلا منازع رسول خدا می داند و در مسند حکومت، اخلاق، علم، پاکی، الگوی عملی و... جامعه اسلامی می ایستد نیز همین بوده است که نهایت احترام را به خاندان رحمة للعالمین (25) بگذارد و دیگران را به این احترام وادار کند. امّا مع الأسف تمامی این حسن ظن ها و توجیهاتی که در چند سطر بیان شد خیالی بیش نیست و فقط خود را در عالم خیال به سمت واقعیت هایی که باید رخ می نمود سوق دادیم و واقعیات های اتفاق افتاده درست در مقابل این تخیلات است.

پس معنای «کذا» در این جملۀ قاسم بن سلام که به نقل کلام ابوبکر پرداخته چیست؟

با توجه به برخی دیگر از منابع اهل سنت که در بالا به آن اشاره کردیم، ابوبکر با جملۀ وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمة اظهار پشیمانی می کند و این کشف بیت فاطمه است که موجب عدم تصریح ابن سلام شده و ابو عبید نیز می گوید: لا أرید ذکرها؛ نمی خواهم ا ز کارهای آنان پس از رسول یادی بکنم! اما به راستی صرف گشودن خانه فاطمه موجب چنین اظهار پشیمانی شده است، یا اتفاقات دیگری نیز در هنگام کشف بیت رخ داده است؟  

پس از بررسی اتفاقات آن عصر، به کسانی که حاضر به بیان صریح کلام ابوبکر نیستند حق می دهیم؛ چرا که اتفاقات آن زمان آن قدر فجیع و رقت بارند که اگر توسط دژخیمی از دژخیمان روزگار و نسبت به بدترین فرد از افراد آن زمان اتفاق می افتاد نیز جای بسی خجالت و سرافکندگی بود (در سطور آینده به برخی از این جسارت ها اشاره خواهیم کرد). حال اگر این اتفاق توسط مدعیان جانشینی پیامبر آخر الزمان و پدرِ آن کسی که ذهن قاصر است از تصور مقام و منزلت الاهی او و زبان کوتاه از بیان فضایل و منزلت او چه باید کرد و چه باید گفت؟ فاطمه ای که به اعتراف شیعه و سنی پاره تن رسول خداست؛ فاطمه ای که آزار او برابر است با آزار رسول خدا و بلکه بالاتر، خودِ خداست؛ فاطمه ای که سرور زنان عالم است؛ فاطمه ای که رضایت او همان رضایت خدا و غضب او همان غضب خداست (26)؛ فاطمه ای که....

از این رو آنان نه این که فاطمه را به غضب آورده اند، بلکه خدا و رسولش را به غضب آورده اند؛ آنان فاطمه را نیازردند، بلکه خدا و رسولش را آزردند؛ آنان بی حرمتی به فاطمه نکردند، بلکه حرمت رسول الله را نگاه نداشتند؛ چرا که پیامبر فرمود: المرء یحفظ فی ولده؛ احترام شخص در حفظ حرمت فرزندان اوست(27) و در این میان مگر پیامبر فرزندی و پارۀ تنی به جز فاطمه داشت؟ پس جسارت های آنان به فاطمه، مستقیماً متوجه خدا و رسولش بود و چه بد است جایگاه کسانی که به خدا و رسولش جسارت نمودند.

3- عده ای دیگر نیز پس از قبول وقوع این واقعه، توجیه دیگری کرده، می گویند: «... به خانه حمله کرد تا اموال خداوند را از آنان بگیرد و در اختیار مستحقان قرار دهد»!

برخی معاندان با حقّ و متعصّبان در باطل به مانند «ابن تیمیه» که نمی تواند فضیلتی از فضایل امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام را بر بتابد و مسلمات تاریخی را به سادگی و سهل تر از آب خوردنی انکار می نماید؛ در این واقعه که آن چنان حقیقتِ جسارت به خانۀ وحی روشن است و به مانند خورشید عالم تاب می درخشد که کور دلِ گمراهِ در ظلماتی هم چون وی آن را انکار نمی کند و فقط در صدد توجیه بر آمده و حرفی به مانند حرف های دیگر غیر علمی خود که ناشی از قرار گرفتن اوست در دریای متلاطم؛ و اضطراب وی است در امواج اعتقادی؛ و گیر کردن هموست در بن بست های علمی، تشبث بکل حشیش می کند و به هر علف هرز دست می یازد تا از این مهلکه رهایی یابد. از این رو متکلم به کلامی می شود که ضحکت به.... او در کتاب منهاج السنّه اش! می نویسد: «او به خانه حمله کرد تا ببیند که آیا از اموال خداوند که باید در میان مسلمین تقسیم شود، در آن جا یافت می شود تا آن را به مسلمانان برساند یا خیر»!  در جواب این شخص و این ادعایش فقط باید گفت: «سلامٌ علیکم». (28)

حال به فرضِ محالِ درستیِ توجیهِ ابن تیمیه نسبت به علت هجوم به بیت وحی، باید به وی گفت که مگر «فدک» هم در زمرۀ اموالی که باید در میان مسلمین تقسیم می شد قرار داشت؟ مگر ملک شخصی فاطمه سلام الله علیها نبود که در زمان حیات، پیامبر خدا به امر الاهی «وآت ذا القربی حقّه» (29) به او بخشیده بود؟ (30) بر فرض ارث بودن نیز مگر ارث فاطمه از پدرش نبود؟ اگر ملک فاطمه بوده است، پس به چه مجوز شرعی و به چه حکم الاهی این سرزمین را از وی به زور ستادنده، غصب نمودند؟!

آری، حق ذوی القربای رسول را از آنان به زور گرفتند و هیچ یک از نا مسلمانان نیز در این امتحان به مانند گذشته سربلند خارج نشدند، به گونه ای که فاطمه، در مسجد پدرش و در گاه گرفتن حق خود از غاصبان فدکش، خطاب به او کرده و می فرماید: دونكما مخطومة مرحولة تلقاك یوم حشرك، فنعم الحكم الله، والزعیم محمد، والموعد القیامة، وعند الساعة یخسر المبطلون، ولكل نبأ مستقر وسوف تعلمون * من یأتیه عذاب یخزیه ویحل علیه عذاب مقیم؛ پس [ای ابوبکر] این فدک را افسار زده و جهاز بسته شده بگیر تا آن زمان که در روز رستاخیز تو را ملاقات نماید. پس چه خوب حَکَم و داوری است خدا. و کفیل و پشتیبان [طلب کار] محمّد صلی الله علیه و آله است. موعد و قرار روز قیامت است و هنگام قیامت آنان که راه باطل را رفتند زیان کار خواهند شد و در آن روز هر چه اظهار پشیمانی کنید سودی نخواهد داشت و برای هر خبری وقت وقوعی است و به زودی خواهید دانست «بر چه کسی وارد می شود عذابی که او را خوار می کند بر او عذابی و فرود آید که پایدار است». (31) و پس از اتمام حجت با حاضرین، به این حقیقت تلخ تصریح کرده و آنان را از مردودین این امتحان دانسته و می فرماید:

أیها بنی قیلة، أََأُهتضم تراثی أبی، وأنتم بمرأى ومسمع؟ تبلغكم الدعوة، ویشملكم الصوت، وفیكم العدة والعدد، ولكم الدار والجنن، وأنتم نخبة الله التی انتخب، وخیرته التی اختار، بادیتم العرب وبادتهم الأمور، وكافحتهم البهم؛ دور از شماست ای فرزندان «قیله»! آیا باید میراث من از پدرم غصب شده و خورده شود در حالی که شما در جلوی دیدگان من هستید و صدایتان را می شنوم و در یک اجتماع قرار داریم؟ دعوت من شما را گرفته و خبر آن شما را احاطه کرده است و حال آن که شما دارای عِدّه و عُدّه و ابزار و نیرو هستید ونزد شما سلاح و سپر می باشد. پشت سر هم دعوت به طرف شما می آید و شما اجابت نمی کنید! و صدای فریاد و دادخواهی به شما می رسد ولی دادرسی نمی کنید! با این که شما به جنگ آوری و دلیری توصیف شده اید و به نیکی و درست کاری معروف هستید. شما نخبه هایی هستید که از بین مردم انتخاب شده اید و آن مردان برگزیده ای هستید که برای ما اهل بیت گزینش شده اید. شما با اعراب جنگیدید و سختی ها و رنج ها را تحمل کردید و با ملل و طوایف مختلف به مبارزه پرداختید و با شجاعان و دلیران نبرد کردید. (32)

با این وجود، غاصبین حق مالی اهل بیت پیامبر را می توان مسلمان نامید؟

سنایی غزنوی (م 525-545) این شاعر شیعی در این باره می سراید:

مرمرا باور نکو ناید ز روی اعتقاد   حق زهرا بردن و دین پیمبر داشتن

  

باری، اعتراف هایی این چنینی بوده و حقایقی از این قبیل به دست ما رسیده است تا حجّت بر تمامی مردم پس از این اتفاق (از صدر تا کنون و از اکنون تا...) تمام شود و وسیله ای برای امتحان گردد تا همان گونه که آن زمان مردم در قبال دفاع عملی و گفتاری از اهل ذوی القربای پیامبر امتحان شدند، اکنون نیز مردمان این عصر و هر عصر دیگر در معرض این امتحانات قرار گیرند که مع الاسف، به مانند اکثریت آن زمان که سربلند خارج نشدند، این زمان نیز اشخاصی هم چون ابن تیمیه و اتباع وی (چه فکری و چه عقیدتی و لو شیعه باشند مانند فضل الله ها و مؤید ها) از این امتحان سربلند خارج نگشتند.

آری این امتحان وسیله ای بود برای جدا نمودن حق از باطل و سکوت امیر المؤمنین علیه السلام نیز در همین راستا بوده است؛ چرا که وی همان فاروق است، کسی که حق را از باطل جدا می کند و همان کسی است که پیامبر در پس پیش بینی از فتنه های پس از رحلتش فرمود: سیكون بعدی فتنة فإذا كان ذلك فالزموا علی بن أبی طالب فإنه الفاروق بین الحق والباطل؛ (33) پس از من فتنه ای به پا خواهد شد که در این صورت از علی بن ابی طالب اطاعت و پیروی کنید، زیرا که وی فاروق میان حق و باطل است.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان     تا سیه روی شود آن که در او غش باشد

 

این اتفاقات، فرع یک اصل

نا گفته پیداست که همۀ این ابتلائات، فرع آن اصلی است که مع الأسف غصب شد. خلافتی که فاطمه نیز خود را فدای آن نمود تا بلکه به صاحب معیَّن من قِبَل الله باز گردد. وظیفه ای که در قبال امامش، نه همسرش انجام داد و در این راه آن همه جسارت ها، توهین ها و ضرب و شتم ها را تحمل نمود و آخر خود و فرزندش کشته این راه گشت.

آن چه که نشان گر هدف دار بودن این عمل فاطمه زهرا سلام الله علیها است و نمایان گر عمل به وظیفه ای است که در قبال دفاع از ولایت به سر انجام رسانید، بیعتی است که تا آخر عمر پر برکت و شریفش با مدعیان خلافت نکرد. (34)

و همچنین وصیتی بود که گاه رحیلش به سوی عرش برین نمود. وصیتی بی نظیر که بیان گر حرف های تازه و کهنه ای بود که تاکنون نیز حرف هایی ناگفته برای گفتن دارد. وصیتی معروف که فرمود: یا علی، مرا شب غسل کن، کفن کن، نماز بخوان، دفن کن وآن دو را برای تشییع جنازه من خبر مکن! (35) حال چرا باید آن صدیقة الشهیدة (36) وصیت کند که شب غسل و کفن و دفن شود و دیگران نیز در تشییع جنازه وی شرکت نکنند و حتی جایگاه دفن او را ندانند؟! و سؤال های دیگری که در ذهن هر طالب حقیقت خطور می کند و پس از خطور، بیش از پیش به این فکر می افتد که مگر آنان با فاطمه چه کرده اند که آن عصمت کبرا این گونه با آنان رفتار نماید؟!

البته قبل از هر پرسشی باید دید که این پرسش ها را از کِه باید پرسید و پاسخ گو کیست؟ آیا باید از کسی پرسید که این حقایق را قبول دارد، یا کسی که این حقایق را منکر است و می گوید هیچ دلیلی بر شهادت فاطمۀ زهرا، هجوم به خانه اش، آتش زدن درِ خانه اش، ضرب و شتمش، سقط کردن محسنش (37) و جسارت ها و توهین های  بی شمار به حضرتش وجود ندارد و هیچ اتفاقی نیفتاده و این حقایق تلخ را ساخته و پرداختۀ شیعیان می داند!

باری، آن نامسلمانان نه تنها حقّ رسول الله و بضعه اش را کف دستش گذاردند؛ بلکه (پناه بر خدا از این جسارت بر باری تعالی) حرف خدا را نیز پشیزی ارزش ننهادند و کلام حقّ، قرآن و رسول را تابع هوا و هوس خویش نمودند، آن گاه که باید هوا و هوس خویش را تابع حقّ می نمودند.

به عبارتی دیگر امّت پیامبر از دو امتحان مهم و سرنوشت ساز سربلند خارج نشدند که یکی دادن اجر رسالت بود و مهمتر از آن، عمل نکردن به عهدی که با رسول الله صلی الله علیه و آله بسته بودند و وفا ننمودن به بیعتی که با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر بستند هنوز نیز امتحان جریان دارد... .

 

و در آخر فاطمۀ زهرا سلام الله علیها در تأیید این عکس العمل امیرالمؤمنین علیه السلام، علاوه بر این که اعتراض نمی فرماید، آن را تأیید کرده و شایسته می داند و در مقابل آن،  این عمل امت است که از جانب آن عصمت کبرا تخطئه می شود، آن جا که می فرماید: ما صنع أبو حسن إلا ما كان ینبغی له، وصنعوا هم ما الله حسبهم علیه؛ ابوالحسن آن چه را شایسته بوده انجام داده است؛ ولی مردم کاری کردند که سالها بعد خدا به حسابشان خواهد رسید. (38)

ادامه دارد ...

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :