تبلیغات
حریم - جُستاری در چرایی سكوت امیرمومنان علی علیه السلام ... 2

حریم

پی نوشت ها  

(1) «انا مدینۀ العلم و علی بابها» و «انا باب الحکمۀ و علی بابها» و احادیثی به این مضمون در منابع معتبر اهل سنت و به سند صحیح وارد شده است. برای اطلاع بیشتر از متن های مختلف، سند و دلالت آن ر.ک: نفحات الازهار، مجلدات،10-12.

(2) دو حدیث «علی مع الحقّ و الحقّ مع علی» (مناقب الإمام أمیر المؤمنین (ع)، ج 1، ص 422؛ همان، ج 1، ص 492، 493؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 235، 236؛ المعیار والموازنة، ص 35، 36؛ تاریخ بغداد، ج14، ص322؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 449؛ مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع)، ص 113و ص 114- 115، حدیث 136و ص 171، حدیث 231؛ الامامة والسیاسة، ج 1، ص 98؛ شرح نهج البلاغة،ج 2، ص 297؛ فضائل أمیر المؤمنین (ع)، ابن عقدة الكوفی، ص 168؛ المحاسن، ج 1، ص 16 – 17، حدیث 47، (انت مع الحق و الحق معک) و منابع دیگر) و «علی مع القرآن و القرآن مع علی لا یفترقان حتى یردا على الحوض » (المستدرك، ج 3، ص 124؛ المعجم الأوسط، ج 5، ص 135؛ المعجم الصغیر، ج 1، ص 255؛ الجامع الصغیر، ج 2، ص 177؛ كنز العمال، ج 11، ص 603، حدیث 32912؛ مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع)، ص 117، حدیث 143 ؛ همان، ص 118؛ المناقب(خوارزمی)، ص 176- 177، حدیث 214؛ مجمع الزوائد،ج9، ص134؛ كتاب الولایة، ابن عقدة الكوفی، ص 242) باز گو کنندۀ این معنا است.

(3) برای اثبات عصمت علی بن ابی طالب علیه السلام، به آیات و روایات بسیاری استناد شده است که از جمله می توان به آیات و روایات زیر اشاره نمود: آیۀ تطهیر (إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت ویطهركم تطهیرا ؛  سورۀ أحزاب، آیۀ 33)؛ آیۀ مع الصادقین (یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وكونوا مع الصادقین ؛ سورۀ توبة، آیۀ 119)آ یۀ اولوا الامر (یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم؛ سورۀ نساء، آیۀ 59) و آیه های دیگر. احادیثی نیز هم چون: حدیث ثقلین (ر.ک: نفحات الازهار، جلد های 1-3) وحدیث سفینه (ر.ک: همان، ج4) واحادیثی دیگر.

(4) العقد الفرید: ج 5، 13؛ تاریخ طبری: ج2، ص443؛ الطرائف فی معرفة مذاهب: ص 239؛ تاریخ الإسلام، الذهبی، ج 3، ص 6؛ الكامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج 2، ص 327؛ البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 5، ص 266؛ السیرة النبویة، ابن هشام الحمیری، ج 4، ص 1071؛ السیرة النبویة، ابن كثیر، ج 4، ص 487–488؛ سبل الهدى والرشاد، الصالحی الشامی، ج 12، ص 317؛ السیرة الحلبیة، الحلبی، ج 3، ص 479؛ السیرة الحلبیة، الحلبی، ج 3، ص 484 ؛ المذكر والتذكیر والذكر، ابن أبی عاصم، ص 90–92؛ عمدة القاری، العینی، ج 24، ص 10؛ المصنف، عبد الرزاق الصنعانی، ج 5، ص 442؛ فتح الباری، ابن حجر، ج 12، ص 133؛ السقیفة وفدك، الجوهری، ص 72؛ مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 55؛ المسترشد، محمد بن جریر الطبری (الشیعی)، ص 378 – 379 و ص 499؛ الأمالی، الشیخ المفید، ص 49.

(5) الامامة و السیاسة: ج1، ص32، تحقیق شیری.

(6) ر.ک: الریاض النضرة: ج 1، ص 241؛ تاریخ الخمیس: ج 2 ص 169؛ المسترشد: ص 379 و 378؛ إثبات الهداة: ج 2، ص 383. در این میان صالحی شامی در کتاب سبل الهدى والرشاد، ج 12، ص 317، اسناد این روایت را «جید» می داند.

 (7) یعقوبی در این باره می نویسد: وبلغ أبا بكر وعمر أن جماعة من المهاجرین والأنصار قد اجتمعوا مع علی بن أبی طالب فی منزل فاطمة بنت رسول الله، فأتوا فی جماعة حتى هجموا الدار، وخرج علی ومعه السیف، فلقیه عمر، فصارعه عمر فصرعه، وكسر سیفه، ودخلوا الدار فخرجت فاطمة فقالت: والله لتخرجن أو لأكشفن شعری ولا عجن إلى الله ! فخرجوا وخرج من كان فی الدار وأقام القوم أیاما. ثم جعل الواحد بعد الواحد یبایع، ولم یبایع علی إلا بعد ستة أشهر وقیل أربعین یوما؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2،ص 126. هم چنین ر.ک: الریاض النضرة: ج 1، ص 241؛ تاریخ الخمیس: ج 2 ص 169؛ المسترشد: ص 379 و 378؛ إثبات الهداة: ج 2، ص 383.

(8) وقد روى أبو الحسن أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری- وحاله فی الثقة عند العامة والبعد عن مقاربة الشیعة والضبط لما یرویه معروف- قال: حدثنی بكر بن الهیثم قال حدثنا عبد الرزاق عن معمر عن الكلبی عن أبی صالح عن ابن عباس قال بعث أبو بكر عمر بن الخطاب إلى علی علیه السلام حین قعد عن بیعته وقال إئتنی به بأعنف العنف، فلما أتاه جرى بینهما كلام فقال له علی علیه السلام: احلب حلبا لك شطره والله ما حرصك على إمارته الیوم إلا لیؤمرك غدا، وما تنفس على أبی بكر هذا الأمر لكنا أنكرنا ترككم مشاورتنا، وقلنا: إن لنا حقا لا تجهلونه، ثم أتى فبایعه وهذا الخبر یتضمن ما جرت علیه الحال وما یقوله الشیعة بعینه وقد أنطق الله تعالى به رواتهم؛ الشافی فی الامامة، الشریف المرتضى، ج 3، ص 240 – 241. هم چنین ر.ک: انساب الاشراف: ج1، ص278؛ و یا ح1188، ص587

(9) الغارات،ج 2،ص 486؛ الجمل، ص61؛ الأمالی شیخ طوسی، ص 476؛ مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج3، ص17؛ التاریخ الکبیر، ج2، ص174، شماره 2103؛ المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 140؛ تاریخ بغداد، ج11، ص216؛ تذکرۀ الحفّاظ، ج3، ص995؛ میزان الاعتدال، ج1، ص371، شمارۀ 1391؛ البدایۀ و النهایۀ، ج6، ص244 و ج7، ص360؛ شرح نهج البلاغة، ج4، ص107 و ج20، ص326؛ مجمع الزوائد، ج9، ص137؛ کنز العمّال، ج11، ص297، حدیث 31561؛ تاریخ مدینۀ دمشق، ج42، ص447 و ص448؛ بغیة الباحث عن زوائد مسند الحارث، ص 296، شمارۀ 988؛ سبل الهدى و الرشاد، ج 10، ص 150 و منابع دیگر.

(10) مناقب آل أبی طالب، ج 3، ص 17.

(11) در منابعی دیگر و با متونی مختلف، به این امتحان اشاره شده است و پیامبر پس از توصیه امیرالمؤمنین به صبر، به اینکه ایشان در پی این پیش گویی به دستور پیامبر عمل کرده و صبر می کنند نیز اشاره می کنند. ابن عساکر در این باره و به نقل از أنس بن مالك می نویسد: أنّ النبی (صلى الله علیه وسلم) قال لعلی إنّك لن تموت حتّى تؤمر وتملأ غیظا وتوجد من بعدی صابرا؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 421 – 422؛ برای اطلاع بیشتر به این توصیه ها ر.ک: فضائل أمیر المؤمنین (ع) (ابن عقدة الكوفی)، ص 59 – 60؛ مناقب آل أبی طالب، ج 3، ص 17؛ المسترشد، ص 606 – 610؛ بحار الأنوار، ج 29، ص 453 – 454.

(12) كتاب سلیم بن قیس: ص134- 135؛ مسألتان فی النص على علی (ع): ج 2، ص 27- 28؛ الغیبة: الشیخ الطوسی، ص 193؛ الرسائل العشر: الشیخ الطوسی، ص 124؛ الاقتصاد: الشیخ الطوسی، ص 209- 210؛ شرح نهج البلاغه: ج20، ص326.

(13) الغارات: ج 1، ص 308-310؛ شرح نهج البلاغة: ج 6، ص 96؛ المسترشد: ص 417؛ مناقب آل أبی طالب:ج 2، ص 48.

(14) مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) (ابن مردویه): ص 134؛  علل الشرائع، ج 1، ص150-152؛ الجمل، ص92؛ نهج البلاغة، ج1، ص30- 32؛ مناقب آل أبی طالب:ج2، ص48؛ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف: ص417-421.

 (15) علل الشرائع: ج 1، ص 148، حدیث 5؛ عیون أخبار الرضا (ع): ج 1،ص 87 – 88، حدیث 16.

(16) «قل یا أیها الناس إنی رسول الله إلیكم جمیعا»؛ سورۀ أعراف، آیۀ 158.

         «وما أرسلناك إلا كافة للناس بشیرا ونذیرا»؛ سورۀ سبأ، آیۀ 28.

         «وما أرسلناك إلا رحمة للعالمین»؛ سورۀ الانبیاء، آیۀ 107.

(17) «وأوحی إلی هذا القرآن لأنذركم به ومن بلغ»؛ سورۀ انعام، آیۀ 19.

وما ینبغی له إن هو إلا ذكر وقرآن مبین * لینذر من كان حیا ویحق القول على الكافرین؛ سورۀ انعام؛ آیۀ 69-70.

2- عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن عثمان بن عیسى، عن سماعة ابن مهران قال: قلت لأبی عبد الله علیه السلام قول الله عز وجل: " فاصبر كما صبر أولو العزم من الرسل " فقال: نوح وإبراهیم وموسى وعیسى ومحمد (صلى الله علیه وآله) وعلیهم، قلت: كیف صاروا اولی العزم؟ قال: لان نوحا بعث بكتاب وشریعة، وكل من جاء بعد نوح أخذ بكتاب نوح وشریعته ومنهاجه، حتى جاء إبراهیم   علیه السلام بالصحف وبعزیمة ترك كتاب نوح لا كفرا به فكل نبی جاء بعد إبراهیم علیه السلام أخذ بشریعة إبراهیم و منهاجه وبالصحف حتى جاء موسى بالتوراة وشریعته ومنهاجه، وبعزیمة ترك الصحف وكل نبی جاء بعد موسى علیه السلام أخذ بالتوراة وشریعته ومنهاجه حتى جاء المسیح علیه السلام بالإنجیل، وبعزیمة ترك شریعة موسى ومنهاجه فكل نبی جاء بعد المسیح أخذ بشریعته ومنهاجه، حتى جاء محمد (صلى الله علیه وآله) فجاء بالقرآن وبشریعته ومنهاجه فحلاله حلال إلىیوم القیامة وحرامه حرام إلى یوم القیامة، فهؤلاء أولو العزم من الرسل   ^؛ الكافی: ج 2، ص 17- 18، حدیث 2.

4- علی، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن عمر بن أذینة، عن زرارة قال: جاء عبد الله بن عمیر اللیثی إلى أبی جعفر علیه السلام فقال له: ما تقول فی متعة النساء؟ فقال: أحلها الله فی كتابه وعلى لسان نبیه (صلى الله علیه وآله) فهی حلال إلى یوم القیامة... ؛ الكافی: ج 5، ص 449.

(18) لقد جاءكم رسول من أنفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین رءوف رحیم؛ سورۀ توبة، آیۀ128.

(19) امام محمد غزالی، یکی از علمای اهل سنت و جماعت در کتاب خود « سرالعالمین» در قسمتی از مقاله چهارم چنین می نویسد:

نسبت به خلافت اتفاق فریقین است بر اینکه حجاب از صورت دلیل برداشته شده،همه چیز واقع و حقیقت را با کمال وضوح و آشکارا فهمیده است و از این رو هر گونه شک زائل و تردید مرتفع و به طور قطع و یقین علی (رضی الله عنه) جانشین و خلیفه بلافصل شناخته شده است،چه انکه اجماع دسته جات مختلف و جماهیر مسلمین بر صحت وقوع  قضایای غدیر خم و شمول خطبه آن روز نسبت به مورد بحث منعقد است و به این ملاک، هر اشکالی بی مورد و هر اعتراضی لغو وباطل  است، زیرا همین که رسول خدا   ‘ سخن فرسایی خود را به پایان اورد، فوری عمر مبادرت به تظاهر نمود، تبریکات لازمه را ضمن بیان عبارت« بخ بخ لک یا علی ....» تقدیم نمود. بدیهی است این نحوه ی تبریک گفتن، تسلیم در مقابل صدور فرمان جدید و رضایت به وقوع خلافت علی (رضی الله عنه) است.و لکن مع الوصف با اینکه با کمال طوع و رغبت و یک دنیا بشاشت و شادمانی سرتسلیم پیش اورد، تشریفات تبرکی را فراهم نمود، نفس امّاره بر آنها غالب، حب ریاست و جاه طلبی، عواطف و مزایای انسانیت را از آنها سلب، خرگاه خلافت سازی را بالا برده، سازمان سیاست، مذموم خلیفه تراشی را در سقیفه بنی ساعده تهیه نمودند. چرا که شهوتشان به حرکت آمده، اشتیاق مفرط پیدا نمودند که پرچم های نیرو را در احتزاز و صفوف سواره و پیاده را زیر فرمان خویش مشاهده نمایند. توسعه کشور و فتح بلاد بنمایند تا نام خود را به صفحات تاریخ به ودیعه بگذارند، و لذا جام شراب هواهای نفسانی را نوشیدند و به قهقرا برگشتند، قرآن را پشت سر، احکام و سنت پیامبر را ملعبه ی خود نموده، دین را به دنیا فروختند. چه زشت معامله ی باطلی با خدا کردند که جزء اخفاء حق و ورشکستگی اخرت، نتیجه دیگری نداشت، اگر چنین نبود پس چرا در مرض موت پیامبر   ‘، برای نوشتن دستور جامع وقتی کاغذ و دوات طلبید در پاسخ ان الرجل لیهجر شنید(یعنی این مرد هذیان می گوید). پس خلافت ابابکر فاقد منطق و دلیل است. اگر حربه اجماع را به منظور تصحیح به کار برید که البته منقوض است؛ زیرا عباس و پسرانش و علی (رضی الله عنه) با زن و فرزندانش هیچ کدام شرکت در اجماع نداشتند و هچنین بعضی از حاضرین سقیفه نیز متمرد و مخالفت با ان اجماع نموده وبیعت با خزرجی نکرده و از سقیفه خارج شدند، پس از ان انصار هم مخالفت نمودند... .

ادامه دارد ...

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :