تبلیغات
حریم - جُستاری در چرایی سكوت امیرمومنان علی علیه السلام ... 3

حریم

(20)الجمل: ص 233و 234 ؛ الإكمال فی أسماء الرجال: ص 63-64؛ شرح نهج البلاغة: ج1، ص307- 308؛ الأمالی(شیخ مفید): ص 154–155، حدیث 6؛ الاستیعاب: ج 2، ص 497–498.

(21)المختصر فی اخبار البشر: ج1، ص154؛ العقد الفرید: ج3، ص64.(22)کتاب الاموال: ص131؛ تاریخ طبری: ج2، ص619؛ المعجم الکبیر: ج10، ص62؛ میزان الاعتدال: ج3، ص109؛ لسان المیزان: ج4، ص189؛ تاریخ الاسلام: ج3؛ ص118؛ الاکمال فی اسماء الرجال: ص174؛ مجمع الزوائد: ج5، ص203؛ کنز العمال: ج5، ص632؛ الإمامۀ و السیاسۀ: ج1، ص18 كنز العمال، ج 5، ص 632؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 30، ص 419- 420؛ السقیفة وفدك، الجوهری، ص 73 و 75؛ شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 51 و ج 20، ص 24؛ الخصال، ص 172؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 137؛ الإكمال فی أسماء الرجال، ص 21.

(23)

(24) معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، عبد الله بن عبد العزیز البکری ، ج3، ص1077.

(25) «و ما ارسلناک رحمۀ للعالمین»؛ سورۀ انبیاء، آیۀ 107.

(26) غضب فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر: حدثنا عبد الله قال حدثنی أبی قال ثنا یعقوب قال ثنا أبی عن صالح قال ابن شهاب أخبرنی عروة بن الزبیر ان عائشة رضی الله عنها زوج النبی صلى الله علیه وسلم أخبرته ان فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم سألت أبا بكر رضی الله عنه بعد وفاة رسول الله صلى الله علیه وسلم ان یقسم لها میراثها مما ترك رسول الله صلى الله علیه وسلم مما أفاء الله علیه فقال لها أبو بكر رضی الله عنه ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لا نورث ما تركنا صدقة فغضبت فاطمة علیها السلام فهجرت أبا بكر رضی الله عنه فلم تزل مهاجرته حتى توفیت قال وعاشت بعد وفاة رسول الله صلى الله علیه وسلم ستة أشهر؛ مسند احمد: ج 1، ص 6؛ صحیح البخاری: ج 4، ص 42؛ الطبقات الكبرى: ج 8، ص 28.

أخبرنا أبو محمد عبد الله بن یحیى بن عبد الجبار ببغداد انا إسماعیل بن محمد الصفار ثنا أحمد بن منصور ثنا عبد الرزاق انا معمر عن الزهری عن عروة عن عائشة رضی الله عنها ان فاطمة والعباس رضی الله عنهما آتیا أبا بكر یلتمسان میراثهما من رسول الله صلى الله علیه وسلم وهما حینئذ یطلبان ارضه من فدك وسهمه من خیبر فقال لهما أبو بكر سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لا نورث ما تركناه صدقة إنما یأكل آل محمد من هذا المال والله انى لا ادع أمرا رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم یصنعه بعد الا صنعته قال فغضبت فاطمة رضی الله عنها وهجرته فلم تكلمه حتى ماتت فدفنها علی رضی الله عنه لیلا ولم یؤذن بها أبا بكر رضی الله عنه؛ السنن الكبرى: البیهقی،ج 6، ص 300).

(27)«و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»؛ سورۀ فرقان، آیۀ 63.

(28)السقیفة وفدك، الجوهری، ص 102.

(29) سورۀ اسراء، آیۀ 26.

(30) شواهد التنزیل: ج1، ص338-341؛ الدّرّ المنثور: ج4، ص177؛ میزان الاعتدال: ج2،ف ص228؛ کنزالعمال: ج2، ص158؛ مجمع الزوائد: ج7، ص49؛ کشاف: ج2، ص446؛ تفسیر ابن کثیر: ج3، ص36.

(31)السقیفة وفدك، الجوهری، ص 101.

(32)همان: ص 102.

  (33) مناقب آل أبی طالب: ج 2، ص 286 – 287؛ المناقب (خوارزمی): ص 104 – 105، شمارۀ 108؛ كنز العمّال:ج 11، ص 612؛ تاریخ مدینة دمشق: ج 42، ص 450؛ الاستیعاب: ج 4، ص 1744، حدیث 3157؛ أسد الغابة:ج 5، ص 287؛ الإصابة: ج 7، ص 293-294؛ بشارة المصطفى: ص 241، حدیث 24 و منابع دیگر.

هم چنین در الأمالی شیخ صدوق و روضۀ الواعظین فتال نیشابوری (م 508) آمده است:

45/3-... عن عبد الرحمن بن سمرة، قال: قلت: یا رسول الله، أرشدنی إلى النجاة. فقال: یا ابن سمرة، إذا اختلفت الأهواء، وتفرقت الآراء، فعلیك بعلی بن أبی طالب، فإنه إمام أمتی، وخلیفتی علیهم من بعدی، وهو الفاروق الذی یمیز بین الحق والباطل، من سأله أجابه، ومن استرشده أرشده، ومن طلب الحق من عنده وجده، ومن التمس الهدى لدیه صادفه، ومن لجأ إلیه آمنه، ومن استمسك به نجاه، ومن اقتدى به هداه؛ الأمالی: ص77- 78؛ روضة الواعظین: ص 99 – 100.

(34) صحیح بخاری: ج4، ص42؛ مسند احمد: ج1، ص6؛ سنن الکبری بیهقی: ج6، ص200؛ فتح الباری: ج، ص139؛ عمدۀ القاری: ج15، ص19.

(35) «وروی أنه لما حضرت فاطمة صلى الله علیها الوفاة، دعت علیا علیه السلام فقالت: أمنفذ أنت وصیتی وعهدی، أو والله لأعهدن إلى غیرك، فقال علیه السلام: بلى أنفذها، فقالت (علیها السلام): إذا أنا مت فادفنی لیلا ولا تؤذنن بی أبا بكر وعمر، قال: فلما اشتدت علیها اجتمع إلیها نساء من المهاجرین والأنصار فقلن: كیف أصبحت یا ابنة رسول الله (صلى الله علیه وآله) فقالت: أصبحت والله عائفة لدنیاكم؛ چون هنگام جان دادن فاطمه سلام الله علیها رسید مرا فراخواند و فرمود:مى‏خواهم وصیّت و عهدى با تو بنمایم، آیا آن را انجام خواهى داد؟ گفتم: آرى، اجرا خواهم كرد. پس به من وصیّت نموده فرمود: هنگامى كه من از دنیا رفتم شبانه مرا به خاك بسپار، تأكید می كنم كه نباید آن دو مردى كه گفتم آگاه شوند، گوید: چون بیمارى خانم شدّت یافت بانوان مهاجر و انصار گرد بستر او جمع شدند و گفتند: اى دختر پیامبر خدا حال شما چطور است و با این بیمارى جانكاه لحظات سنگین شب را چگونه به صبح رساندى؟ فرمود: به خدا سوگند! طلیعه صبح بر من آشكار شد در حالى كه از دنیاى شما بیزار بودم»؛ السقیفة وفدك: الجوهری، ص147؛  

وقالت: إنی قد أحللتك من أن ترانی بعد موتی، فكن مع النسوة فیمن یغسلنی، ولا تدفنی إلا لیلا، ولا تعلم أحدا قبری؛ دلائل الامامة: ص133.

أوصتنی بها فاطمة، ثم قالت أوصیك یا بن عم ان تتخذ لی نعشا فقد رأیت الملائكة صوروا صورته، فقال لها: صفیه إلی فوصفته فاتخذه لها، فأول نعش عمل فی وجه الأرض ذلك، وما رأى أحد قبله ولا عمل أحد، ثم قالت أوصیك أن لا یشهد أحد جنازتی من هؤلاء الذین ظلمونی، وأخذوا حقی فإنهم أعدائی وأعداء رسول الله (صلى الله علیه وآله) وان لا یصلى علی أحد منهم، ولا من اتباعهم، وادفنی فی اللیل إذا هدأت العیون ونامت الابصار؛ روضة الواعظین: الفتال النیسابوری، ص151.

لما حضرت فاطمة علیها السلام الوفاة دعتنی فقالت: أمنفذ أنت وصیتی وعهدی ؟ قال: قلت: بلى، أنفذها. فأوصت إلی وقالت: إذا أنا مت فادفنی لیلا ولا تؤذنن رجلین ذكرتهما ؛ معانی الأخبار: ص 355- 356).

(36) الكافی، ج 1،ص 458؛ مسائل علی بن جعفر، ص 325؛ من لا یحضره الفقیه،ج 2، ص 572- 573؛ المزار( الشیخ المفید)؛ ص 179- 180؛ المقنعة، ص 458- 460؛ مناقب آل أبی طالب: ج 3، ص 132- 133؛ دلائل الامامة: ص 135- 139تهذیب الأحكام: ج 6، ص 9- 11؛ مصباح المتهجد: ص 711- 712؛ المزار( محمد بن المشهدی): ص 79- 81؛ مشرق الشمسین(البهائی العاملی): ص 324.

(37) اعتراف ابن ابی دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)

علامه شمس الدین ذهبى در سیر اعلام النبلاء و میزان الإعتدال و حافظ ابن حجر عسقلانى در لسان المیزان به نقل از ابن أبی دارم مى‌نویسند :

إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.

عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گردید.

شمس الدین الذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 1، ص 283؛ شمس الدین الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 578؛ ابن حجرالعسقلانی الشافعی، لسان المیزان، ج 1، ص 268.

البته همانگونه كه در متن شبهه آمده است، ذهبى و ابن حجر، این روایت را به دلیل وجود ابن أبی دارم در سند آن و به بهانه رافضى بودن وى رد كرده و مى‌نویسد:

احمد بن محمد بن السرى بن یحیى بن أبی دارم المحدث أبو بكر الكوفی الرافضی الكذاب... ثم فی آخر أیامه كان أكثر ما یقرأ علیه المثالب حضرته ورجل یقرأ علیه ان عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.

در واپسین روزهاى عمرش آنچه كه بیشتر براى وى خوانده مى‌شد مثالب خلفا بود، من خودم نزد وى بودم كه دیدم مردى بر وى اینچنین مى‌خواند: عمر به پهلوى فاطمه لگد زد كه باعث سقط فرزندش محسن شد.

با بررسى دقیق شخصیت ابن أبی دارم و اعتبار و وثاقتى كه او در طول زندگی‌اش نزد اهل سنت داشته، به این واقعیت مى‌رسیم كه سبب تضعیف ابن أبی دارم در اواخر عمر، تنها و تنها نقل همین روایت است و ایراد دیگرى در او دیده نشده است؛ چرا كه به اعتراف بزرگان اهل سنت او در تمام عمرش بر مذهب اهل سنت استوار بوده و از پیشوایان، حافظان و دانشمندان اهل سنت به شمار مى‌آمده است؛ اما نقل برخى از حقایق تاریخى سبب شده است كه نیش تند قلم عالمان اهل سنت، متوجه او شده و سبب تضعیفش شود.

شمس الدین ذهبى در سیر اعلام النبلاء، وى را «امام و پیشوا، حافظ و دانشمند» معرفى مى‌كند:

ابن أبی دارم. الامام الحافظ الفاضل، أبو بكر أحمد بن محمد السری بن یحیى بن السری بن أبی دارم....

ودر ادامه مى‌نویسد:

كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه یترفض؛ ابن أبی دارم به حفظ ومعرفت متصف بود ولى گرایش به شیعه داشت.

و نیز مى‌نویسد: وقال محمد بن حماد الحافظ، كان مستقیم الامر عامة دهره.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 577 ـ 579، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

محمد بن حماد مى‌گوید: در دوران عمرش در عقیده ومذهبش استوار بود.

و همچنین در روایتى كه ابن أبی دارم در سند آن قرار دارد، رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله فرموده‌اند:

الحلال بین، والحرام بین، وبین ذلك مشتبهات لا یعلمها كثیر من الناس. من ترك الشبهات استبرأ لدینه وعرضه، ومن وقع فی الشبهات، وقع فی الحرام كالراعی إلى جنب الحمى، یوشك أن یواقعه.

مرز حلال وحرام مشخص است؛ ولى بین این دو مشتبهاتى است كه بیشتر مردم آن را نمى‌دانند، كسى كه شبهات را ترك كند دین و آبرویش را حفظ كرده است و كسى كه گرفتار شبهات شود، مرتكب حرام شده است؛ مانند كسى كه همنشین بیمار است.

ذهبى پس از نقل این روایت مى‌گوید:الحدیث. متفق علیه؛این حدیث مورد قبول واتفاق بر آن است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 577.

اما نكته شگفت‌آور این كه ذهبى در ادامه به وى این چنین فحاشى مى‌كند: شیخ ضال معثر؛ پیرمردى گمراه و خطا کار!

چگونه مى‌توان باور داشت كه شخصى امام، حافظ و فاضل لقب بگیرد، در تمام عمرش ثابت قدم باشد، داراى حافظه قوى و معرفت دینى باشد، و روایتش در مرتبه‌اى باشد كه تمام علما بر آن اتفاق دارند؛ ولى در عین حال به همین شخص، گمراه و خطا كار نیز گفته شود؟!

آیا تعریف‌ها و وصف‌هایى همچون: امام، حافظ، فاضل، موصوفا بالحفظ والمعرفة، با كلماتى همانند: «شیخ ضال معثر» قابل جمع است؟

آری، تعصب بیش از حد و دفاع نامعقول از مكتب خلفا و تلاش یراى حفظ آ‌بروى آن‌ها، شخصیت عظیمى همچون ذهبى را كه به جرأت مى‌توان او را از اعجوبه‌هاى تاریخ اسلام نامید، به جایى رسانده است كه در یك صفحه از كتابش این گونه دچار دوگانه‌گویى مى‌شود.

(38) السقیفة وفدك: الجوهری، ص 63 – 64؛ الامامة والسیاسة: ج 1، ص 29 – 30؛ شرح نهج البلاغة: ج6، ص13.

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :